|
انجمن مستقل شعر و ادب رشت ( حوزه ی گیلان)
| ||||||
|
به زور عقل گذشتن زخود ،ميّسر نيست مگر بلند شود دست و تازيانه ی عشق
صائب
انعكاس سراب های خودم معنی التهاب های خودم
ابتدایی كه انتهای منی تك صدايی كه هم صدای منی
باتو من از بهار لبريزم زير پايت ترانه می ريزم
روی خط مرور من هستی آرزوهای دور من هستی
دست احساس تازه ی اميد! باتو بايد ستاره ها را چيد
مثل نيلوفری _ نه در مرداب مثل افسانه ای ، نه توی كتاب
پرغروری ، ولی نه خود خواهی دور دوری اگرچه همراهی
باتو من با سپيده همسفرم با خدای نديده همسفرم
تو شبيه كسی كه يادم نيست آنكه در خلوتم فقط می زيست
آنكه دست اش ستاره می باريد چشم او استعاره می باريد
آنكه آرامش خيالم بود مثل شهپر برای بالم بود
#
آن تو هستی كه در نگاه منی بی گناهی ولی گناه منی.
مير مسعود حاكم زاده
هرچند به زيبایی بسيار سری از من در حيرتم انگاری مشتاق تری از من
منظومه ی خورشيدی با جاذبه پا بر جاست دور از تو نخواهد ماند حتی اثری از من
ما مثل دو بيگانه سرديم و نمی جوشيم من بی خبرم از تو تو بی خبری از من
از هر چه كه در دنياست دارايی من شعر است ای دوست !مباد آن را ارزان بخری از من!
جز شعر نبايد خواست چيزی ز «من شاعر» زيرا كه نمی آيد كار دگری از من!
مهدی عابدی
دريچه ی چشمانت
طلوع من است
زودتر بازشان كن
تا سحر خيز تر از صبح باشم.
راضيه (رها)احمدزاده
[ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 ] [ 0:58 ] [ میرخلیل(مسعود)حاکم زاده ]
به نام خدا
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید.
حافظ انتخاب رئیس جمهور دوست داشتنی را به تمامی
دوستان وشاعران وترّقی خواهان ایران تبریک و
شادباش عرض می کنم و به امید اینکه به سوی
افق روشنی باهم گام برداریم.
باسپاس میرمسعود حاکم زاده
[ شنبه بیست و پنجم خرداد 1392 ] [ 22:47 ] [ میرخلیل(مسعود)حاکم زاده ]
به نام خدا
سلام ـ دوستان ٬وشاعران عزیزم در انتخابات شرکت کنیم
تا در سرنوشت خود سهیم باشیم و گوش به سخنان مایوس
کننده سود جویان نمی دهیم.
در پناه حق باشید. باسپاس حاکم زاده
ذوق وصال می گزد از دور پشت دست
گرم است بسکه صحبت من با خیال تو.
صائب
[ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392 ] [ 22:22 ] [ میرخلیل(مسعود)حاکم زاده ]
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
شاید بهانه ای ست که قربانی ات کنند.
فاضل نظری
بين من و تو رابطه سر سنگين است اين فاصله ی دو نقطه چين در چين است
يك دست نمی شود٬كه در منطق عشق وقتی كه گره سخت شود شيرين است.
مير مسعود حاكم زاده
این كه دلتنگ توأم ، اقرار می خواهد مگر؟ اين كه از من دلخوری انكار می خواهد مگر؟
وقت دل كندن به فكر باز پيوستن مباش دل بريدن وعده ی ديدار می خواهد مگر؟
عقل اگر غيرت كند يك بار عاشق می شويم اشتباه ناگهان ،تكرار می خواهد مگر؟
من چرا رسوا شوم يك شهر مشتاق تواند لشكر عشقاق پرچم دار می خواهد مگر؟
با زبان بی زبانی ، بارها گفتی برو! من كه دارم می روم ! اصرار می خواهد مگر؟
روح سرگردان من هر جا بخواهد می رود خانه ديوانگان ديوار می خواهد مگر؟
مهدی مظاهری
آنقدر آسان
سختمان گذشت
كه تلخی اش را
نچشيديم.
راضيه (رها) احمدزاده
تو بگو! تو٬دل تو می آيد من برايت سياه بنويسم؟ رنگ روی تبسم ام برود باز با رنگ آه بنويسم؟
اين درست است؟ ازتو می پرسم ! حرف هایم دچار وقفه شوند تو كه الهام شعر من هستی از تو من گاه، گاه بنويسم
و حواسم دوباره پرت شود جای دارم ندارم ات باشد دوستت دارم قديمی را باز هم اشتباه بنويسم؟
بروی با خودت سفر بكنی ،حال و روزم وخيم تر بشود دست هايم دوباره سكته كنند و فقط با نگاه بنويسم؟
بودم از ابتدای عاشقی ام محرم لحظه های غربت تو تو اگر با غريبه ها هستی ، من چرا از گناه بنويسم؟
تو بگو تو! دل تو می آيد ...شعر هايم دوباره ته بكشند روی پيشانی غزلهايم با رُبان سياه بنويسم؟
خسته ام ، خسته از حوادث تلخ٬ لااقل تو ، تو راحتم بگذار و اجازه بده كه بعد از اين يك كمی دلبخواه بنويسم.
مريم اسماعيلی
[ یکشنبه دوازدهم خرداد 1392 ] [ 22:51 ] [ میرخلیل(مسعود)حاکم زاده ]
مصاحبه در رابطه با شعر_هفته نامه هاتف مورخ فروردين 1380
اشاره: مير خليل (مسعود ) حاكم زاده متود سال 1337 است واز پانزده سالگی
خود را وارد جريان و حال وهوای شعر نموده واندك اندك از همان زمان
اشعارش از صدای گيلان_صدای سبز_ پخش می شد.
فعاليتهای فرهنگی وی از اين پس شتاب بیشتری گرفت و در مجلات و نشريات
سراسری و مطبوعات محلی گيلان اشعارش به چاپ رسيد،ضمناً وی در مقاله
نويسی ادبی و نقد و بررسی اشعار معاصر دست دارد.
بی پرده گويی و كنايه ای به هنگام از خصوصيات اشعار او است و به همين
سبب از انجمن های ادبی مختلف جوايز بسياری را دريافت كرده است.
هم اكنون نيز اشعارش در مطبوعات سراسری به چاپ می رسد.
او معتقد است شعر از بطن وجود انسان بر می خيزد و هيچ كلام انتزايی
نمی تواند جايگزین احساسات برخاسته از لحظه ايی كه شاعر می سرايد باشد.
او بر اين انديشه است كه می بايد به لطف حمايتهای مردم باقی ماند و به
همين دليل خود بزرگ بينی را پايان دنيای شاعری می داند.
وی هنوز موفق به چاپ كتابی از خود نشده است اما قصد دارد از شاعران
گيلانی كتابی تهيه نمايد تا معرف شاعران جوان گيلان باشد.
گفت و گوی كوتاه ما را با او درباره ی شعر در ادامه می خوانيد:
1) آقای حاكم زاده به عنوان نخستين پرسش بگوييد شما به
عنوان يك شاعر چه تعريفی از شعر ارائه می دهيد؟
- به نظر من شعر مجموعه يی از خيال ، احساس ، عاطفه و انديشه
است كه از روح و روان شاعر سرچشمه می گیرد.
شعر نوعی كشف ذوق است نه علم عقل . البته اتفاق اصلی در درون
رخ می دهد وسپس به صورت شعر تراوش می كند . زبان شعر به
صورت چند وجهی يا دو لايه نمايان می گردد مثل زبان شاعر معاصر
محمد علی بهمنی وشاعران گذشته همچون مولانا ،حافظ ، سعدی،و...
كه كلاً با هستی انسان مرتبط است.
2) درباره ی جريان های شعر معاصر بگوييد،شما چه تحليلی از
اين جريان داريد؟
- شعر معاصر ابعاد گسترده ايی دارد واز بحرانهای ادبی جهان
تاثير پذيرفته است.متاسفانه شعر بدون پشتوانه به سمت و سوی
نا متعالی در حركت است و در بعضی از اشعار شاعران معاصر
می بينيم كه حتی بزرگترين عنصر شعر كه خيال است ناديده
گرفته می شود.به نظر من اين گونه نوشته ها اصلاً شعر نيست
و البته بايد يادآوری كرد كه شاعران معاصر خوبی هم همانند
محمد علی بهمنی، حسين منزوی ، قيصر امين پور و... داريم
كه بسيار زيبا شعر می سرايند.
3) چه تفاوتی به لحاظ مضمون ميان شعر معاصر و اشعار
گذشتگان می بينيد؟
- البته اگر مطالعه ی كامل و لازم از ديوان گذشتگان داشته باشيم
كاملاً مشهود است كه انديشمندان همه چيز را گفته اند . چيز
ناگفته ايی باقی نيست. و برای تكميل گفته هايم عرض می كنم
(چگونه گفتن بسيار مهم است) كه شعرها را امروزی
جلوه می دهد وقضاوت ديگر آنكه آنان با فضا و حال و هوای
زمان خود شعر می سرودند.ما هم با زبان امروز و از فضای امروز
خودمان بايد شعر بگوييم تا ملموس تر باشد وبتواند با مخاطب
رابطه برقرار كند.
4) در مجموع تاريخ شعر ايران را به چند دوره تقسيم می كنيد
وتفاوت هر دوره با دوره پيش در چه می باشد؟
- صاحب نظران تاريخ شعر كلاسيك و موزون را به چند دوره
تقسيم كرده اند . با توجه به عناصر زمان و حوادث زمان دارای
ويژگی هایی است. مثلاً شعر سبك خراسانی ، سبك عراقی يا سبك
اصفهانی و يا هندی و سبك دوره ی بازگشت كه در عصر قاجار
شاهد آن بوديم دارای صعود و نزولی است كه در اينجا فرصت
بحث آن نيست و شعر نو و معاصر را هم به چند دوره تقسيم
كرده اند.
5) در ميان جوانان گرايش بسياری به شعر و شاعری ديده می
شود علت اين امر را در چه می دانيد؟
- بيشتر به ذوق ذاتی آنها مربوط می شود وسپس چون شعر می
تواند باعث هر چه بيشتر شدن رابطه با اجتماع باشد.انعكاس دادن
افكار لذت بخش است و انسان هنرمند اصولاً دوست دارد همدل و
همزبان داشته باشد و افكار و خيالش را به ديگران منتقل كند و از
دنيای تنهايی درونی خارج شود تا همراه پيدا كند.
6) جريان های شعر و شاعری ايران چه تفاوتها و يا شباهتهايی
با جريان های شعر وشاعری در جهان دارد؟
-انسانهای و جوامع مختلف دارای نياز تقريباً يكسانی هستند از
اين نظر فارغ از مشخصات فردی و اجتماعی مضامين اشعار
شاعران بسياری از ممالك با هم شباهتهایی دارند.سبكها و مكاتب
ادبی و هنری در شرايط مشخص ظهور می كنند و خواهی يا
نخواهی شباهتهايی با هم خواهند يافت.مثلاً ممكن است يك شاعر
آمريكای لاتين يا آسيای شرقی شعری بسرايد كه با شعر شاعر
ايرانی شباهت داشته باشد. گرچه ممكن است از نظر سبك تفاوت
بكند.
7) اصلا به نظر شما شعر سرودنی است يا ساختنی؟
- به نظر من شعر سرودنی است و بهتر بگويم با شعرهای
مكانيكی و مهندسی مخالفم و بر عكس فرماليست ها كه شعر را
فقط در زبان خلاصه می كنند من در عاطفه و انديشه و روان به
دنبال شعر می گردم.
و معتقدم مفهوم و زبان مثل روح و جسم است كه بايد
مكمل يكديگر باشند وضعف هر كدام ديگری را ضعيف می كند.
اعتقاد دارم كه واژه ها بايد به خاطر مفهوم بيايد نه چيز ديگر و
عرض می كنم كه شعر ساختنی اصلاً شعر نيست. اگر تنها فنون
ادبی شعر مهم باشد پس بايد تمام دانشمندان و اديبان ، شاعران
بزرگی بوده باشند در حالی كه می دانيد چنين نيست چه بسا
استادانی كه شاعرانی ضعيف هستند و افرادی متوسط كه
شاعرهايی قوی پنجه و نمونه هايشان چشمگير است.
8) درباره ی خصوصی بودن و عمومی بودن شعر چه نظری
دارید؟
- همانطور كه آگاهيد ما از جز به كل می رسيم و به گفته ی اكثر
بزرگان اعتقاد دارم كه شعر بايد از ويژگی ها و ديدگاه های خود
شاعر سرچشمه بگيرد ، تا با هم متفاوت باشد. شعر عمومی
يعنی شعر مقلّدانه و يادآوری می كنم كه فرق بين شاعر مبتكر
باشاعر مقلّد در همين است كه شاعرمقلّد از افكار و احساسات
عمومی صبحت می كند و شاعر خلاق و مبتكر در پيرامون خود و
تصورات و ذهنيتهای خودش و انديشه ی فردی حرف می زند و
چنانكه می دانيم شاعر خود خوشه ايی از اجتماع است و درد و
عشقش را با اجتماع خود شريك است(پس شاعر بايد خودش باشد
نه ديگری). وسپس ديگران كه عقايد واحساساتشان با افكار
شاعر نزديك است می توانند با شعر همزاد پنداری كنند و به اين
گونه شعر، تعميم پذير می شود وماندگار می گردد.
9) فعاليتهای فعلی و برنامه های آينده تان در زمينه ی شعر
چيست؟
- فعلاً در تلاشم كه آثار شاعرانی كه حقيقاً با ذوق هستند جمع
آوری كنم وبا كمك يكی از دوستان كه قدرت سرمايه گذاری دارد
به چاپ برسانم.و هم اكنون به طوری تقريبی حدوداً آثار پنجاه
شاعر معاصر گيلانی را در دسترس دارم كه اكثراً جوان هستند و
از نبوغ سرشاری برخور دارند، و در گام بعدی اگر خواست خدا
باشد دو مجموعه آماده از خودم كه يكی در قالب غزل و ديگری
درقالب رباعی ست را تقديم به ادب دوستان كنم.ولی الويت را به
آثار گروهی شاعران می دهم.
[ دوشنبه ششم خرداد 1392 ] [ 0:38 ] [ میرخلیل(مسعود)حاکم زاده ]
خوش باش ، مخور غم جهان گذران خوش باش جهان به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفايی بودی نوبت به تو خود نیامدی از دگران.
حكيم عمر خيام نيشابوری
آن كس كه به قسمت من آورد تورا ای كاش خودش دوباره می برد تورا
گفتم كه تحمل ات كنم، اما نه با صدمن عسل نمی شود خورد تورا.
صديقه(سمیرا) يحيی پور
بی هم همه گم شديم ـ پيدا نشديم تنهابوديم فكر تن ها نشديم
سی مرغ يكی شدند و سيمرغ شدند اندازه ی مرغی من و تو ما نشديم.
بيژن ارژن
در زمزمه های خود تو را می بينم در موج صدای خود تو را می بينم
نه آينه تار است نه چشم ام اما... در آينه جای خود تو را می بينم.
روزبه فروتن پی
وقتی كه زبان قصد خيانت دارد از گفتن حرف دل خجالت دارد
مديون هنرمندی چشمان توأم در اوج نجابتش جسارت دارد.
مير مسعود حاكم زاده
در خواب چراغ تا سحر دستم بود در خواب كليد هرچه در دستم بود
زيباتر ازاين خواب نديدم خوابی بيدار شدم دست تو در دستم بود.
ايرج زبردست
وقتی كه تو با منی زمستان خوب است بوسيدن گرم لب و فنجان خوب است
يك سقف هميشگی نمی خواهم ...نه با چتر شكسته ی تو باران خوب است.
كتايون يحيی زاده
من مريم ام ، حتی اگر پژمرده باشم در كوچه باغ خاطراتت ، مرده باشم
لعنت به من ، حتی اگر يك بار ديگر گول نگاه هرزه ات را، خورده باشم!...
مريم پيله ور
در بهاران تو باران می شوم توی چشمان تو مهمان می شوم
ياری ام وقتی كند دستان تو چشمه ام ، با تو خروشان می شوم.
راضيه (رها) احمدزاده
در شهر دلت رسم شده عشق بد است پاسخ به سلام هر غزل يك لگد است
من دست نمی كشم به اين زودی ها اين چشم خودش كار خودش را بلد است.
آنيتا قربانعليزاده
[ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 23:52 ] [ میرخلیل(مسعود)حاکم زاده ]
يك عمر دور و تنها ، تنها به جرم اينكه او سر سپرده می خواست - من دل سپرده بودم. بهمنی
نه هر كه چهره بر افروخت دلبری داند نه هركه آينه سازد سكندری داند
نه هر كه طرف كله كج نهاد تند نشست كلاهداری وآئين سروری داند
تو بندگی چو گدايان به شرط مزد مكن كه دوست خود روش بنده پروری داند
غلام همت آن رند عافيت سوزم كه در گدا صفتی كيميا گری داند
وفا وعهد نكو باشد ار بياموزی وگرنه هر كه تو بينی ستمگری داند
بباختم دل ديوانه و ندانستم كه آدمی بچه ای شيوه ی پری داند
هزار نكته ء باريك تر ز مو اينجاست نه هر كه سر بتراشد قلندریِ داند
مدار نقطه ء بينش ز خال توست مرا كه قدر گوهر يك دانه جوهری داند
به قّدّ و چهره هر آن كس كه شاه خوبان شد جهان بگيرد اگر داد گستری داند
زشعر دلكش حافظ كسی بود آگاه كه لطف وطبع سخن گفتن دری داند.
حافظ
در پازل عشق مهره ای كم دارم چشم كمك از خدای عالم دارم
تا حل شود اين جدول تنهايی من بر عاطفه ات نياز مبرم دارم.
مير مسعود حاكم زاده
تا پشت پنجره ی
دلت برسم
عمرم
سفيد شد.
راضيه ( رها ) احمد زده
در ميان تو و من فاصله ها بسيار است دل من از همه ی جاذبه ها بيزار است
همه شب لحظه ی ديدار تو كابوسم شد حال و احوال دل عاشق من خونبار است
من از اين پنجره ی عشق نديدم نوری آه بی حوصله از شمع دل ِ هوشيار است
مثل يك مرغ مهاجر به نظر نقطه شدی عشق از كل همين حادثه برخوردار است.
آزاده خزايی
[ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 0:50 ] [ میرخلیل(مسعود)حاکم زاده ]
عرض ادب خدمت استاد گرامی جناب حاکم زاده در راستای تماس صورت گرفته اشعار تعدادی از دوستان برای شما ارسال شد. ضمن تشکر از جنابعالی خواهشمندم در صورت امکان در نشريه چاپ بفرمائيد تا انگيزه ای شود برای شاعران عزيز. لطفا اگر ممکن است بين اشعار ارسال شده اشعار خانم نرجس قربانی و نيما سلمانيان را در اولويت قرار دهيد. پيشاپيش از بذل توجه شما قدردانی می کنم. با احترام مهران داودی
ميدونی که چقد عاشقمو عاشقی شيرينه چقد زوده واسه رفتن همه دلتنگيم از اينه
دلم ميخواد پيشم باشی نگو که بر نمی گردی چرا اينقد دلسردی! چرا اينقد نامردی
کنارم باش تا باشم هميشه عاشقت اما تو تنها دلخوشيم هستی نزار بی تو بشم تنها
بزارباشم کنار تو نشو يک لحظه دور از من عذابم ميده اين رفتن،پر از عشقم پر از خواستن
هوامو داری انگاری نميخوای دست برداری از اين احساس تکراری چرا از من تو بيزاری
چشام خيسه دم رفتن نگام درگيره چشماته برو هر وقت برگشتی تو قلب عاشقم جاته
نرجس قربانی-ماسال
تو چشمای قشنگ تو نگامو آواره بکن بدون واسم مقدسی اين کارو با من تو نکن
بدون تو موندن من تو اين دنيا مصيبته رويای تو، تو خواب من واسه ی من غنيمته
امشب و يادم نميره ندارمت پيش خودم هميشه عاشق تو و عاشق اون چشات بودم
کاش می تونستم بگم اون چيزی که زبون نگفت مگه دلت با من نبود دلم به اون دلت که گفت
دلم به اون دلت می گفت نرو و پيش من بمون لحظه به لحظه ی منو رقم بزن با من بمون
دوست دارم عزيز من شمع منی اينو بدون دلمو تبديل کردی به زندون بی نام و نشون.
نيما سلمانيان-ماسال
شاعر که ميشوی گله ها فرق می کند کم کم عيار حوصله ها فرق می کند
احساس ميکنی همه دورند از دلت انگار نوع فاصله ها فرق می کند
تا با خودت برای خودت نقشه ميکشی بازار اين معامله ها فرق ميکند
يک ميشوی که با يک ديگر دوتا شوی از بخت بد معادله ها فرق می کند!
با بيت های غم زده درگير می شوی حتی همين مجادله ها فرق می کند
اما غزل به نقطه ی پايان نمی رسد شاعر! حساب غائله ها فرق می کند
محمد نجفی نوکاشتی-ماسال
حالا که گذشته آب از روی سرم تو فکر نکن ساده ازت می گُذرم
رفتار تو نوبر است ، من هم باید.! این قلب تو را به شرط چاقو بِخَرَم
مهران داودی
[ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ 23:15 ] [ میرخلیل(مسعود)حاکم زاده ]
چيست اين سقف بلندِ ساده ء بسيار نقش زين معما هيچ دانا در جهان آگاه نيست.
حافظ
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم در این سراب فنا چشمه حیات منم
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی که نقش بند سراپرده رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی مرو به خشک که دریای باصفات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند که گم کنی که سر چشمهء صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت نظام گیرد خلاق بیجهات منم.
مولانا
عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده حیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت
گفتا: که که را کشته ای؟ تا کشته شدی زار! تا باز کجا کشته شود آنکه تو را کشت
انگشت مکن رنجه به دَر کوفتنِ کس تا کس نکند رنجه به دَر کوفتن ات مشت.
استاد سخن سعدی
وقتی تو از فكر خودت هم بی نصيبی اثبات انديشه نكن با هر فريبی
شايد تو كبكی ، آسمان تو زمين است بی شك تو با آزادی روحت غريبی
زندانی تقدير و بی فكری چشيدی؟! حالا تو با زندانی ديگر رقيبی؟!
هر جا كه بر نفع تو باشد، می پذيری من از تو حيرانم،چه انسان عجيبی!
آزاده خزايی
تاقله ی قاف عاشقی چرخيدم من معرفت زمانه را سنجيدم
پس جنس تقلبی به خوردم ندهيد چون فرق مجاز وعشق را فهميدم.
مير مسعود حاكم زاده
مهران داودی
پرنده ام
هر چند كوچك
اما
وقتی پر بكشم
چيره دست ترینِ بالها
نمی رسند
به گَرد آسمانم.
راضيه (رها)احمدزاده
[ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 0:3 ] [ میرخلیل(مسعود)حاکم زاده ]
به نام خدا
آسيب ترجمه
ميرمسعود حاكم زاده
اخيراً كه مشغول بررسی آسيب هایی كه شعررا تهدید می كند بودم، ناگهان به مقوله ای پيش پا افتاده و در عين حال حائزاهميت برخوردم كه فكر می كنم مطرح كردن این مبحث می تواند برای جوانان ثمر بخش و آگاهی دهنده باشد،جريان از اين قرار است؛ در محفلی شعر ترجمه شده خارجی را باآب و تاب فراوان قرائت می كردند و چنان كوبنده و با احساس مانور می دادند كه نپرس و اگر از حق نگذريم از همه بيشتر خود (شخص خواننده شعر)لذت می برد، واين امر از تكان دادن سر معلوم بود. اما ديری نپاييد كه يكی از شاعران پرسيد : آيا وجه تمايز اين به اصطلاح شعر با نثر معمولی در چه بوده است؟!ايشان كه به هيچ وجه چنين پيش بينی را نمی كرد وبا پيش فرض های خود بهترين شعر دنيا را قرائت می نمود، ناگهان برآشفت؛ كه شما چه می گوييد؛ اين شعر چندين جايزه گرفته است، تعدادی از بزرگان نام آشنای جهان اين شعر را شاهكار دانسته اند و... اما جز نثر معمولی با واژه های استعاری چيز ديگری نبود. اين جريان باعث شد تا جرقه ای در ذهنم ايجاد شود كه با دوستان شاعر بحثی را مطرح كنم. (شعر مقوله ای است هنری و تاثير گزار در فضایی خاص با در نظر گرفتن هندسه كلمات از نظر صوری و واژی و مفهومی)اين مقوله نظام مند می باشد ، (چنانچه به هرعلتی اين هماهنگی يا هارمونی به هم بريزد، شعر از جوهره ی اصلی خود خارج می شود و تبديل به زبانی معمولی و غير هنری می گردد)اين مقوله را اكثر بزرگان علم وادب اذعان دارند (يعنی شعر ترجمه شده ديگر شعر نيست) بلكه ترجمه ی شعر است.احياناً اگر شاعری ديگر آن را به زبانی ديگر به شعر در بياورد باز هم _ آن شعرنيست بلكه شعر ديگر از شاعر ديگری است.ضمناً بايد متذكر شد كه بزرگان بر اين باورند شعر تاثير گذارو ماندگار هرگز از ترجمه ، خوب در نمی آید ومنحصراً در قالب خويش می درخشد واين یكی از بارزه های مهم شعر است. بنابراين هرگز نبايد ترجمه شعر با خود واقعی شعر تداخل پيدا كند واذهان را به انحراف بكشاند و چه بدتر آنكه عده ای به عنوان مصداق روشن الگو برداری كنند،اين می تواند فاجعه باشد.ما در سال های اخير بيشترين ضربه را از همين باور داشت های غلط خورده ايم و در طول اين راه شاعران زيادی با اين پيش فهم ها با فريب واژه های پر زرق و برق،سر گردان شده و شاعرانه گی شان را بر باد داده اند.ولی متاسفانه مثل اينكه اين روند كماكان ادامه دارد.اميد وارم اين مقاله يا درد دل ، دست كم برای تعدادی هر چند اندك كارگشا باشد.
[ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 10:26 ] [ میرخلیل(مسعود)حاکم زاده ]
|
||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||||